عبدالله مستوفى
354
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
محمد عليشاه ، على خان ارشد الدوله ( سردار ارشد ) مرد جدىكارى و فداكار بود كه او را ميان تركمنها فرستاد كه عدهاى از آنها را با خود همدست نموده از راه استراباد و شاهرود به سمت تهران بيايد . ثالثا خود محمد عليشاه هم با عدهاى از سوارها و سربازان مازندرانى بايد از سمت شمال بتهران هجوم آورد . البته محمد عليشاه براى تحشيد اين قوا پولى نداشت كه قبلا بسركردگان خود داده و نظمى در قواى او برقرار باشد . همينقدر دستخطهائى صادر كرده و ايلات و عشاير و رؤساى سواران محلى و سركردگان افواج قديمى را بكمك خود طلبيده و اختياراتى بسالار الدوله و ارشد الدوله داده بود كه آنها هرطور بتوانند عدهاى را دور خود جمع كرده به سمت تهران و مركز آزاديخواهان بيايند . خودش هم در قسمت خود همينرويه را اتخاذ كرده بيشتر بوعده و نويد آينده كار ميكرد . اين بيابانىها هم اكثر به خيال چاپيدن تهران دور او و سركردگان او را گرفته بودند و كارى باستبداد و مشروطه نداشتند . اگر آزاديخواهان مردمان پيشبينى بودند ، در اين دو ساله با فى الجمله ملايمت و رجوع پارهاى خدمات در مقابل حق الزحمه ممكن بود از اين مردمان سادهء بيابانى ، فداكارهاى جدى براى آزادى ساخته باشند . ولى هو و جنجال دمكراتها كه ميگفتند اينها را بايد بدور انداخت و فكر ديگرى براى قواى دولت كرد ، نميگذاشت كه لا محاله اعتداليها كه رويهء آنها ملايمت و تكامل بود ، برويهء خود عمل كرده امروز گرفتار اين اوضاع نشوند . قواى آزاديخواهان در مقابل اين هجوم سه طرفه ، آزاديخواهان كه قوهء موجود منظم متحد الشكلى نداشتند ، مجبور شدند بوسائل عادى خود فكرى بكنند بنابراين عدهاى از مجاهدين سابق كه اسلحه را كنار گذاشته و به كارهاى آزاد و احيانا خدمات دولتى برقرار شده بودند ، مسلح گشتند . اين عده را يفرم خان رئيس نظميه كه رئيس سابق آنها بود ، بكمك خود طلبيده بين هزار الى هزار و پانصد نفر مسلح از آنها ساخت . يفرم كه مرد جدى و صحيح العمل و واقعا آزاديخواه بود ، آبش با سپهسالار وزير جنگ و رئيس سابق خود بيك جوى نرفته ، بيشتر خود را ببختيارىها بسته بود . چنان كه در روزهاى اوليهء تجديد آزادى هم ، براى جلوگيرى از شاهسونهاى مغان آذربايجان كه تبريز را تهديد مىكردند ، قواى خود را با عدهاى بختيارى و جعفر قليخان ، پسر سردار اسعد ، به اهر برده شاهسونها را مغلوب و سر جاى خود نشانده بود . اينبار هم ، باز جعفر قليخان را براى كمك خود از دولت خواست ، دولت هم در انجام مقصود او اقداماتى كرد و پانصد شش صد نفر بختيارى حاضر مركز با جعفر قليخان با او همراه شدند . رؤساى بختيارىها كه در تهران بودند ، از ايل خود سوار بكمك خواستند . عدهاى هم داوطلب از دمكرات و اعتدالى كه براى جلوگيرى از دشمن عمومى ، اختلافات بين خود را موقتا كنار گذاشتند ، ضميمهء اين عده شده بين دو سه هزار نفر مردان مسلح كارديده و جنگ كرده فراهم كردند ، بعلاوه سردار محيى هم كه در تهران و از جملهء اعتدالىها بود ، عدهء خود را كه موقتا اسلحه را كنار گذاشته بودند ،